من نبودم.
عشق نبود.
زندگی بی هوا جاری بود!!
زنده شدم به بهانه ی راست و ریس کردن کارهای دنیا
زمینی بودن کار دستم داد!!
دلم،ذره ذره رنج می کشد.
تو داد می کشی،
سرم، ذره ذره قطره ای در آب می شود.
نگاه می کنی،
و من،ذره ذره تکه ای حباب می شوم!!!!
گاهی مثل بهار: پر از امید و طراوتم.
گاهی مثل تابستون: کسلم و خسته!
گاهی مثل پاییز: پر از رنگم ولی تنها.
گاهی مثل زمستون: سردم و بی تفاوت!
گاهی مثل تموم فصل ها فقط در حال گذرم و عبور.
همین!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
*پ.ن:و قوری من یک ساله شد!!
Look at me standing here
Here on my own again
Up stright in the rainfall
And I need a friend
To make me happy
Not stand here on my own
Not so alone
وه... چه زیبا بود گر پاییز بودم.
وحشی و پرشور و رنگ آمیز بودم!
شاعری در چشم من میخواند شعری آسمانی،
در کنارم قلب عاشق شعله می زد!!!
*پ.ن:(فروغ فرخزاد)

تنهایی می بافم!!
مرد با مته دیوارهای ذهنم را سوراخ میکند!
بافته هایم خونی می شوند،
می میرند.!!
تنفس بی اراده هوا،در این تنهایی عمیق بی معنیست!
خودم را خواهم کشت!!


تک تک لحظه های بودنت را عکس میگیرم،
زندگی را زیر نور چشمانت ظاهر میکنم!
تلاش میکنم در ثبوتم از خودم فرد دیگری بسازم!
کسی که دوستش داشته باشی،
کسی که مثل من
همیشه تنها نباشد!!
رفیق روزهای خوش و ناخوشی ،
بودنت،آمدنت،ماندنت را سپاس
زادروز زیبای حضورت مبارک.
پ.ن: فاطمه جونم الهی صد و بیست ساله شی.
باید دوباره فکر کنم.


نه!!
هرگز شب را باور نکردم.
چرا که در فراسوی دهلیزش
به امید دریچه ای
دل بسته بودم ......!
(فروغ فرخزاد)
*ته نوشت:خدایا تو را بسی سپاس.
تو باید می رفتی, چونکه:
راهت دور بود.
موهات بور بود.
هر چی بهم گفتی دروغ بود!!
(ته نوشت:*نوشته متعلق به ما نبود)

انگشتانم خلاء را به دنبال نت تازه میگردند!
درد به انگشتانم رسوخ،
زندگی از من خروج!
من از نت تازه تهی!!
دلم از دست خدا لیز خورد!!!
گرفت!!
افتاد!!!
شکست.

